دیشب آخرین شب روضه منزل حاج سید محمد حسن حسن زاده(عمه بزرگ) بود.
وقتی چایی دادن و کار کردن محمد مهدی(ابن داداش رضا)، سید هاشم(ابن داداش علی محمد) و سید ابوالفضل(ابن داداش عبدالله) رو میدیدم به آسید مهدی(ابن عمو مصطفی) گفتم:
میدونی کار کردن اینا رو که میبینم یاد چی میفتم؟
-یاد چی؟
-یاد ساختمون قبلی خونه آقا بزرگ و قسمت بیرونیش و روضه هایی که برگزار میشد؛ یادمه تو حموم مینشستیم و کاسه های آش رو میشستیم.
داداش علی محمد:
یادتونه اونوقت ها تو اون ساختمون قدیمیه چطور ناشتا میدادیم؟
-نه
-هر کی تازه میومد هر جا که مینشست حتی کنار منبر تویه سینی کوچیک ناشتاشو میبردیم جلوش میذاشتیم.
——————————————–
پ.ن1: از فردا روضه های خونه آقا بزرگ در منزل عمو سید برگزار میشن.
پ.ن2: وقتی فهمیدم روضه ها بجای مسجد آسید علی خونه عمو سید برگزار میشن بیشتر خوشحال شدم، اول: بخاطر اینکه اصل روضه برگزار میشه و تعطیل نشده، دوم: بخاطر اینکه تو خونه هامون برگزار میشه تا منسوب به خودمون بمونه.
پ.ن3: سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
الان یادم اومد ناشتا دادن به ملت تو روضه ها رو. یادش بخیر.
الان حال و هوا جور دیگه ایه
گل روضه های خونه آقابزرگ شب اربعین بود. همه تا نصف شب بیدار میموندیم، بعد از تموم شدن کارها تازه چرت و پرت گفتن ها شروع میشد
سلام.
آخ که چقدر دلم تنگ شده برای دور هم جمع شدن
توی حیاط بزرگ و دلباز خونه آقا بزرگ و زیر باد داغ کولرهای گازی بخوابیم
دلم تنگ شده برای فوتبال بازیهامون
دلم تنگ شده برای دور هم جمع شدن هامون. داداش رضا، داداش علی، داداش عبدالله و ….
دلم تنگ شده برای دعواهایی که داتشیم
فضولی هایی که در همه جای خونه داشتیم
از پشت بوم بگیر تا شبستون
دلم تنگ شده برای سفره هایی بزرگ و طویلی که پهن می شد و می نشستیم و سر و صدا می کردیم
دلم تنگ شده برای …
.
.
برای …
.
.
.
.
.
آقا بزرگ
برای آقا بزرگ عزیز و مهربونی که هیچگاه قدرش را ندانستیم
آقا بزرگی که در اوج عصبانیتش از دست نوه های شیطون، دل صاف و پاک و خدایی داشت
آقا بزرگ
خیلی بزرگ بود
ما هیچ وقت نشناختیمش
نثار روح ملکوتی آقابزرگ فاتحه ای قرائت کنیم.
بسم الله …
من هنوز اون سینی های گرد پلاستیکی رو یادمه.
هنوز اون جک تعریف کردن های داداش عبد الله سادمه که: یه روز یه عربی داشت راه می رفت. یه دفعه ای افتاد تو جوب!!!!!!! و همه مون با شنیدنش برای هزارومین بار باز هم ریسه می رفتیم!!!!!!!
هنوز آزاد شدن عمو از اسارت صدام یزید کافر یادمه.
هنوز پرستوهای بهار رو یادمه.
هنوز ارتفاع آب گرفتگی شبستون که معضل بزرگترها بود و عشق ماها را یادمه.
هنوز رفتن به کارخونه تو ظهر گرما با فولوکس رو یادمه.
شاید مهم تر از همه، هنوز عید عمر کش یادمه. فکر کنم نصف فحش هایی رو که یاد گرفتم تو همین برنامه معنوی بود.
هنوز عروسی عمو رو یادمه که کل حیاط رو برزنت زدن و سقف پوشیده اش کردن.
هنوز خیلی چیزای دیگه یادمه.
هنوز ناشتا خوردن تو تارمه رو یادمه.
هنوز ناهار خوردن و کنار آقا بزرگ نشستن سر سفره رو یادمه.
هنوز طعم پلو آبگوشت زیر دندومه.
هنوز صدای آقابزرگ تو گوشمه.
هنوز علاقه آقا بزرگ به نخل خرما به یادمه.
هنوز ابهت آقا بزرگ تو ذهنمه.
هنوز
هنوز
هنوز و هنوز
اما چی شد که می خوایم و می خوان این همه شیرینیها رو رها کنیم یادم نیست.
یادش بخیر
فوتبال بازی های توی حیاط
خرما چیدن ها و نشستن های ما پای درخت نخل
طرح تعویض تلویزیون فرسوده با تلویزون مکه یا همون JVC که هیچ وقت یادم نمی ره همه نوه ها نشسته بودیم که تا اولین تصویر رنگی رو از این جعبه جادو ببینیم
هنوز هم باور نمیشه که ما نوهای پسری چطور می تونستیم داخل حوض همه با هم بخوابیم
یا دم نمیره که آقابزرگ همیشه دم در می نشستن و به مردم خوش آمد می گفتن و اول صبح همیشه دم در و آبپاشی می کردن
یادتون میاد فوتبال های بعد از روز اربعین که پیرمرده می گفت روز اربعین مخوبیه فوتبال و ……..
یادتون میاد مارو از خونه آقابزرگ انداختن بیرون و رفتیم جاده شوشتر تا…………
یادم باشه من با این خاطرات زنده هستم و نوه مرحوم حاج سیدهاشم حسن زاده هستم
سلام مجدد.
خاطره ها نبايد از ذهن خارج شوند
خود من اعتقاد دارم كه نبايستي آدم، گذشته اش را فراموش كند (البته اگر گذشته اي مانند ما داشته باشد)
پيشنهاد مي كنم دفتر خاطراتي را درست كنيم و همه بچه كليه خاطرات را بنويسند
كلي فايده داره
هم فراموش نمي شن
هم بزرگتر كه شديم با خوندن آنها كلي صفا مي كنيم
هم بچه ها و نوه هاي ما مي خونن
هم يادگار ارزشمنديه
هم…
هركي حاضره اعلام آمادگي كنه
خودم پاي كار هستم همه جوره
من آماده ام
انشاالله دهه آخر ماه صفر میام اهواز استارت کار رو بزنیم
موافقین اعلام موافقت کنن
خیلی با این جمله ات حال کردم حسین:
«یادم باشه من با این خاطرات زنده هستم و نوه مرحوم حاج سیدهاشم حسن زاده هستم»
با طرح موافقم.
ولی قبلش، یه روز باید حیاط رو بشوریم و تا شب فوتبال بازی کنیم تا دوباره زنده بشیم.
هم با فوتبال موافقم هم با طرح خاطره نویسی
من هم موافقم
خدا کنه همهون همکاری کنیم
خواهشاً ننه من غریبم بازی کسی در نیازه
زن ذلیلی
و…
به امید آن روز
هووووووووووووورررررررررررررررررررااااااااااا
سلام.
منم خاطرات خوبی از روضه خونه عمو هاشم دارم.
اول بگم که واقعا دوست داشتم این روضه رو خیلی صفا داشت.
یادش بخیر روز عاشورا نون کم میومد با یکی از نوه ها میرفتیم نون میخریدیم.
یادش بخیر توی اون اتاق کوچیکه مینشستیم ناشتا میخوردیم.
یادش بخیر روز اربعین میرفتیم فوتبال بازی میکردیم.
یادش بخیر عمو هاشم دوست داشتنی مینشسن دم در و به همه خوش آمد میگفتن..
خدا رحمت کنه عمو هاشم رو .
عرضم به حضور انورتون:
اون دیس ها ملامین بودن نه پلاستیکی
و با نوشتن دفتر خاطرات مخالفم (به عنوان وجود ساز مخالف و این جور حرفا!)
و خرما رو نمیچیدیم، یکی رو می آوردیم، میچید!
و روز عاشورا چه صیغه ایه دیگه؟!
و …. تو روح اون کسی که از بالا رو دوربین آب ریخت!
و برزنت رو خوب اومدی. یادم بارون زد و بالای برزنت دریایی شده بود ، کم مونده بود شیرجه بزنم توش!
و تو بگو چه جونی میکندیم برا شستن حوض و پر کردن و ایضا بستن راه آبش!
و خیلی و های دیگر که به زودی خواهم نوشت.
کی بریم فوتبال؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من برای فوتبال با کفش نه پاپتی پایم بصورت اساسی
داش حسین انگار هوس کردی یه حال اساسی به شیشه های خونه آقابزرگ بدی؟
انشاالله یکشنبه میام اهواز- دوشنبه میرسم-هروقت گفتین من پایه ام-
میخواین به یاد قدیما روز اربعین تو خونه آقابزرگ فوتبال بزنیم؟
هر کی موافقه اعلام آمادگه کنه
من حاضرم
سلام.
براي فوتبال بايد جايي غير از خونه آقابزرگ رو انتخاب كنيم. مث اينكه خيلي وقته اونجا نرفتين.
جنگل شده
نمي شه بازي كرد
ولي …. روح كسي كه از بالا آب ريخت؟؟؟؟
هنوز نفهميدين كار ****. بوده.
يه ميليون تومن مي گيرم مي گم كار كي بوده
کار تو که صد در صد نبوده!!!
ای تو روح …
بازم روز اربعین فوتبال؟! من نیستم. کارای روضه رو باید انجام بدم. یه کت دس ا لهارت گری بردارید!
نذار بگم سد ممد
پشیمون می شی از ای تو روح گفتنهات
بگم بگم بگم
خوب
من که از حرفای محمد رضا اصلا نفهمیدم کار کی بوده که از بالا آب ریخته
اما هرکی فهمیده بره به صاحاب دوربین بگه
سلام.
ما كه گفتيم
سندش هم موجوده
سلام
قرار نیست اینجا رونقی بگیره؟
کسی نمیخواد مطلبی بزنه؟